دل خونین
-
تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 14:24
دلم از دست آدمها خونهغریبه نه همین دوست و فامیل بیش از همه دل آدمو میکننمادر و خواهرواااای من که بریدمواسه همین زدم به تیپ و تار همهارتباطاتمو له کل قطع کردمحالا دیگه راحت تر نفس میکشم
مولانا
-
تاریخ: 1399/12/21 ساعت: 0:17
خیلی زیباست. نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بستهام و بردۀ دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرمچُنین است سرشتم این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر ب...
غم و شادی
-
تاریخ: 1397/2/11 ساعت: 21:41
مقوله ای بحث برانگیز است،هم غم و هم شادیاز هم جدا نیستنددر همان لحظه که غمگینی،در همان زمان که غمگین هستی به ناگاه چیزی برای شادی پیدا میشود و بالعکسولی من چند روزی هست که غمگینمالبته خوب که فکر میکنم،دلیلی برای غمگین بودن پیدا نمیکنمولی درونم غوغاستآشفتگی عجیبی روحم را می آزاردآینده چیست و چه خواهد...
سفر
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 4:08
به نام اولین و آخرین قبلاً xa0خیلی دیده بودم،که بسیار سفر باید،تا پخته شود خامی،ولی مثل این سفر تجربه نکرده بودم.اولین سفری که به همراه والدینم به تنهایی داشتم.اولش خیلی عالی شروع شد،همراهی همسرجان تا فرودگاه،گرفتن کارت پرواز و هدایت ما،بعد اون تو فرودگاه مشهد وقتی نشستیم،تازه عذاب من شروع شد،دیدن چ...
آب مایه ی حیات و آرامش
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:28
امروز که رفته بودم استخر، وقتی به خانمهای مسن نگاه میکردم و میدیم که مثل کودکان دوساله توی آب بالا و پایین میپرند و حس سرخوش خاصی داشتند،به این نتیجه رسیدم که واقعا آب مایه ی حیاته. + نوشته شده در xa0سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعتxa023:50xa0 توسطxa0فلورxa0 |xa0
خواستگاری
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:28
خواستگاری داستان جالبی حضور شخصی غریبه در خانه ات که میتواند بعدها جزو عزیزانت شود. آره وقتی خواستگاری وارد خونه میشه اضطراب وجود رو میگیره که آیا این مرد میتونه جگر گوشه ی منو خوشبخت کنه خودم وقتی ازدواج کردم 26 سالم بود مادرم از خداش بود که از شر من خلاص بشه یه نون خورم که کم میشد،خودش کلی جای ذوق...
یک روز متفاوت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:28
امروز یک روز فوق العاده xa0متفاوت بود. دیروز با خودم فکر میکردم چقدر زندگی یکنواخت شده و خداوند خیلی سریع من رو در امروز قرار داد. اول که تو استخر مامان داشت غرق میشد.شنا که بلد نیست،موقع تمرین برای تقویت پاهاش سر خورد،تا خودمو بهش برسونم ،خیلی اذیت شد. بعدشم به محض اینکه گذاشتیمش خونه و اومدم خونه ...
به نام ایزد منان
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 12:06
امروز برای چندین بار وبلاگ میسازم. هربار به خاطر بی حافظه xa0گی عنوان یا کلمه عبور را فراموش کردم. ولی اینبار برای خودم کارهای خاص انجام دادم تا دیگه فراموش نکنم. +xa0نوشته شده در xa0چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۶ساعتxa09:17xa0 توسطxa0فلورxa0 |xa0
به نام ایزد منان1
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 12:06
وقتی در تنهایی مینشینم،با خودم فکر میکنم که باید داستان زندگی ام را بنویسم ، شاید برای دیگران پند آموز باشد. ولی وقتی شروع به نوشتن میکنم،میبینم که نمیدانم از کجا باید شروع کنم +xa0نوشته شده در xa0چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۶ساعتxa09:26xa0 توسطxa0فلورxa0 |xa0