قبلاً خیلی دیده بودم،که بسیار سفر باید،تا پخته شود خامی،ولی مثل این سفر تجربه نکرده بودم.اولین سفری که به همراه والدینم به تنهایی داشتم.اولش خیلی عالی شروع شد،همراهی همسرجان تا فرودگاه،گرفتن کارت پرواز و هدایت ما،بعد اون تو فرودگاه مشهد وقتی نشستیم،تازه عذاب من شروع شد،دیدن چهره ی حق به جانب بابا و خنده ی تمسخر که روی لب داشت،به خاطر ناتوانی مامان،انگار نه انگار که هشت تا بچه از این زن داره،گاهی ما آدمها چقدر پست میشیم،فراموش میکنیم یه دوره ای از قبل فرد دیگه خوشحال و راضی بودیم.
به هرحال اونقدر به اعصابم فشار اومد که تصمیم گرفتم اونو متوجه کنم،که این زن،مادر فرزندان توعه و به خاطر کار و فشار زائدالوصفی که در دوران زندگی با تو داشته به این روز در اومده،پس حواست بهش باشه.
برچسب:
نویسنده: نگار عباسی