از هم جدا نیستند
در همان لحظه که غمگینی،در همان زمان که غمگین هستی به ناگاه چیزی برای شادی پیدا میشود و بالعکس
ولی من چند روزی هست که غمگینم
البته خوب که فکر میکنم،دلیلی برای غمگین بودن پیدا نمیکنم
ولی درونم غوغاست
آشفتگی عجیبی روحم را می آزارد
آینده چیست و چه خواهد شد
همه میگویند،آینده ات بهتر از امروز خواهد بود،ولی راست یا دروغ بودنش را خدا میداند
ازدواج میکنی،با کسی که فکر میکنی همه چیزت خواهد بود
کسی که حامی و خواستار همیشگی تو خواهد بود
ولی پس از مدتی در میابی،با یک فرد بیمار روانی پیمان بسته ای
پیمانی که قابل گسستن نیست
او تو را دوست نمیدارد
ولی به دلیل نیازی که به تو دارد
دست از سرت بر نمیدارد
چه باید کرد
باید سوخت و ساخت
باید امیدوار بود که فردا بهتر و عاقلتر میشود
و اینکه بالاخره به آرامش خواهی رسید.
من امیدوارم
هرچند خسته و غمگين هستم،ولی امیدوارم،چون میدانم خدا همواره با من است.
برچسب:
نویسنده: نگار عباسی